محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

268

اكسير اعظم ( فارسى )

و درد اعيائى و قوت قوى و علامات جيد باشد و لا سيما اگر براز و درد بول كم شود و دلالت بر بحران عرقى كند . و اگر نبض عظيم و شاهق يا صلب و سريع و انتفاخ عروق و خارش بينى و سرخى رنگ چهره و چشم و پرهء بينى دفعهً و تمدد در جانب جگر يا طحال به غير وجع و ديدن رشته‌هاى سرخ و بتاريق پيش چشم و سيلان اشك دفعهً و شدت اشتعال سر و صداع ضربانى و درد گردن و ترقوه و طنين و صمم و سدر و عطاس باشد دلالت بر بحران رعافى نمايد . و اگر انغضاط نبض و انخفاض آن و سفيدى قاروره و ثقل و درد مثانه و نتوى ناف و انتفاخ قضيب و حرقت احليل و احتباس براز و قلت عرق و صلابت ظاهر بدن باشد بر بحران ادرارى دلالت كند . و اگر ناريت بول و اختلاج لب زيرين و غثيان و ظلمت و غشاوهء چشم بلاتباريق و تلخى دهن و درد فم معده يا سيلان لعاب و خفقان معدى و صداع بعد لرزه و سردى شكم و ضيق النفس و سقوط رنگ و زردى چهره باشد باشد بر بحران قيئى دلالت نمايد . و اگر نبض صغير مع قوت و عدم صلابت آن و معض و قراقر شكم و ثقل شراسيف و تمدد در آن و درد پشت و اختلاج در عضلات شكم و قلت بول و عرق و گرانى در اسفل شكم و انتفاخ در آن و كثرت رنگينى براز از سابق و آمدن او زياده‌تر از عادت و بلندى و نتوى شكم باشد دلالت بر بحران اسهالى كند . و اگر سائر علامات دال بر بحرانات ديگر نيابند و گرانى در رحم و در تهيگاه و در اعضا و درد و تمدد در آنجا و اختلاج در فرج و گشادن فم رحم و فراتر آمدن آن دريابند حكم نمايند كه بحران طمثى خواهد بود . و اگر نبض عظيم مائل به قوت و فقدان سائر دلائل توجه ماده به طرف ديگر و عادت سيلان خون از مقعد ثقل و اختلاج در نواحى مقعد و درد در كمرگاه و ضربان در حوالى مبرز و پشت و زهار و اعضا شكنى باشد بحران از گشادن عروق مقعد و خون بواسير باشد علامات بحران انتقالى و آن قوت تب مع ثبات وجع در موضعى از بدن و احتباس استفراغات از بول و براز و عرق مفرط و رقت و سفيدى بول و تأخير نضج يا عدم او مع صحت قوت وجودت نبض و لا سيما در امراض سليمهء بطيه عديم النضج باشد بعده وجع و انتفاخ عروق در مثل بغل و كنج ران و پس گوش و شدت التهاب و جهتى كه در آن عضو ضعيف است يا وجع مفاصل يا وجع معتب بر جهت انتقال ماده دلالت كند پس عسر بول و گرانى سرو ثقل سمع و سبات و عروض ضيق النفس دفعهً علامت داله بر نقل ماده به سوى اعالى باشد و ثقل و درد در ناحيهء اسفل مع التهاب و انتفاخ در كنج ران يا در زانو و ورم رخو از جنس تهبج در آن هر دو علامت انتقال ماده به اسفل باشد . و چون قوت صحيح و علامات جيد باشد و رقت بول زمانهء دراز دوام نمايد اين منذر بخراج بود و همچنين توجه مريض به صحت به غير بحران ظاهر بعده بودن شريان صدغين شديد الانبساط كثير الضربان و رنگ پژمرده و نفس متواتر و گاهى سرفهء خشك دليل عروض خراج در مفاصل است و فصل زمستان و سن كهولت از دلائل وقوع بحران بخراجست بلكه از اسباب او است و از دلائل قويه بر بحران خراجى تأخر بحرانات ديگر از اوقات آنها است و درازى مرض حار زياده از بيست روز . و ايضاً با وجود تاخر آن بحرانات تام نباشد و خراجات در امراض مزمنهء متطاوله اكثر در اعضاى سفلى باشد و در مرض حادتر در اعضاى عليا و در متوسط در هر دو جانب زير و بالا علامات داله بر بحران جيد بهترين علامات بحران فاضل آن است كه نضج تام شده باشد بعده در روزى از ايام بحران محمود كه مذكور شد مثل هفتم و چهاردهم واقع شود و آن را روزى مناسب از ايام انذار منذر بود و به استفراغ باشد نه به انتقال و نه بخراج و استفراغ او از خلط فاعل مرض و در جهت مناسب باشد و بيمار احتمال او به سهولت كند و حال قوت و حال نبض كه در اوقات علامات صعب قوى متين باشد و خصوصاً چون هر دو و در قوت ازدياد نمايند و اختلاف نبض كم شود و مستوى گردد . و ايضاً اگر عقب اعراض مذكوره مريض راحت و خفت يابد و اعراض كه با بحران باشد نقصان پذيرد و حرارت ساكن گردد و رنگ بيمار نيك شود و نبض او قوى گردد اين دلالت بر بحران جيد تام كند علامات داله بر بحران ردى اصول اين آن است كه مخالف علامات جيدهء مذكوره باشد و اين مثل آن است كه حركت بحران قبل منتهاى مرض و نضج بود و آن‌كه در روز غير باحورى باشد و آن‌كه با وى نبض در صغر و سقوط اخذ كند و استفراغ از غير خلط محدث مرض بود و آنجا كه علامات بحران مع احوال متوسط ميان احوال بحران جيد و احوال بحران ردى